|
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 18:9 توسط سولماز |
لحظه ديدار نزديك است . باز من ديوانه ام، مستم . باز مي لرزد، دلم، دستم . باز گويي در جهان ديگري هستم . هاي ! نخراشي به غفلت گونه ام را، تيغ ! هاي ! نپريشي صفاي زلفم را، دست! آبرويم را نريزي، دل ! - اي نخورده مست - لحظه ديدار نزديك است + نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 18:7 توسط سولماز |
|